تبلیغات
وبلاگ عاشقانه حباب نگران - داستان 14
زنــــــــבگــــــے آمــــپــــول نـــیـــ๛ شـــــــل ڪــــنـــے بـــــہ گـــــــــــا رفـــــــــتـــــے
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
پیر مردی از دخترک پرسید-غمگینی؟ گفت نه پیرمرد گفت مطمئنی؟ دخترک گفت نه پیر مرد گفت چرا گریه میکنی؟ گفت دوستام منو دوسیت ندارن چون قشنگ نیستم پیر مرد گفت ولی تو قشنگترین دختری هستی که من تا حالا دیدم دخترک گفت راست میگی؟ گفت اره از ته قلبم اینو گفتم دخترک بلند شد پیر مرد رو بوسید وبه طرف دوستاش دوید شاد شاد چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاشو پاک کرد کیفش رو باز کرد عصای سفیدش رو بیرون اورد و رفت... به راحتی میشه دب دیگران رو شاد کرد حتی با یه حرف ساده
 
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
 
 
http://hobabnegaran.ir/sitemap.xml